جشنواره مشارکت ملی گردشگری



کارگردان مستند «لحظه‌های دلتنگی» با تاکید بر اینکه مجموعه مستند «آیین‌های عاشورایی» بدون قضاوت و پیش‌داوری ساخته شده است، ابراز امیدواری کرد شرایط برای اکران عمومی و نمایش گسترده‌تر آن فراهم شود.

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، مونا زندی، کارگردان مستند «لحظه‌های دلتنگی» از مجموعه مستند آیین‌های عاشورایی در سخنانی با اشاره به چگونگی تولید این مجموعه مستند توضیح داد: این پروژه به پیشنهاد آقای «عباس اسداللهی» مدیرعامل وقت «موسسه رسانه‌های تصویری» ساخته شد. در آن زمان آقای اسداللهی به من پیشنهاد کرد که در یک مجموعه ۳۰ قسمتی مستندهایی از آیین‌های عاشورایی که در ۳۰ استان کشور اجرا می‌شود، ولی در حال حاضر به مرور زمان در حال فراموش شدن است و مداحی‌های جدید جایگزین آن‌ها شده تهیه کنم. در همین چارچوب تصمیم گرفته شد که در فاز اول اجرای این پروژه، ۱۰ مستند ساخته و در دو فاز بعدی ۲۰ قسمت دیگر تهیه شود.

این کارگردان سینما با بیان اینکه در ابتدا از چنین پیشنهادی تعجب کرده بود چرا که حوزه‌ کاری‌اش فیلم مذهبی نبود، و نیز با اشاره به اینکه علیرضا شجاع نوری و فرهاد ورهرام به عنوان مشاوران این پروژه وی را همراهی کرده‌اند، ادامه داد: پس از مشورت با صاحب‌نظران، حدود ۱۰ ماه در مورد آیین‌های عاشورایی در ۳۰ استان کشور تحقیق کردیم که نتیجه آن تدوین کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای در این زمینه بود. برای ساخت این مجموعه مستند هم ابتدا ۱۰ استان را به عنوان اولویت انتخاب کردیم و بعد از پایان تحقیقات ۱۰ گروه مختلف به ۱۰ استان انتخاب شده عزیمت و اقدام به ساخت این مجموعه مستند کردند.

زندی که خود در روند ساخت این مجموعه علاوه بر تهیه‌کنندگی،  کارگردانی مستند «لحظه های دلتنگی» را بر عهده داشته است، گفت: در جریان ساخت این مجموعه مستند با توجه به اینکه خرم آباد از آیین‌های مذهبی و عرفانی جالبی در ایام محرم برخوردار است من استان لرستان را انتخاب کردم و به همراه گروهم برای ساخت مستند به خرم‌آباد سفر کردیم. تجربه آیین‌های عاشورایی در استان لرستان از جمله «گِل مالی» از مدرن‌ترین اتفاقاتی است که برای یک انسان رخ می‌دهد و فکر می‌کنم این آیین به نوعی پاکسازی روان است. در روز عاشورا افراد مختلف با هر نگاه فکری و اندیشه‌ای در این مراسم حضور پیدا می‌کنند، همه به یک شکل به سجده می‌افتند، در گِل فرو می‌روند و تلاش می‌کنند که همه منّیت‌ها را در درون از بین ببرند. به نظرم در جریان اجرای آیین گل مالی، گویی انسان به نقطه صفر می‌رسد و بار دیگر باز می‌گردد.

مونا زندی

او افزود: این آیین بر اساس ریشه‌های اصیلش، اتفاقی مدرن است و می‌توانم بگویم تجربه اجرای این آیین، یک تجربه بی‌نظیر یا کم نظیر است.

مونا زندی با بیان اینکه مجموعه مستندهای عاشورایی یک مجموعه شرافتمند است که تلاش کرده به صورت شفاف و بدون هیچ گونه قضاوت و پیش داوری، آیین های عاشورایی را  به تصویر بکشد، گفت: در همین چهارچوب نمی‌خواستم در جریان به تصویر کشیدن این آیین‌ها با قضاوت و جانبداری با موضوع برخورد شود بلکه بر روی فرم مستندگونه آن تاکید داشتم و به ماجرا از نگاه یک مستندساز که تحقیق می‌کند، نگاه می‌کردم. در جلسه‌ای که با مجموع کارگردان‌های ساخت این مستند داشتیم به آن‌ها نیز گفتیم که بدون هیچ‌گونه دستور کاری عمل می‌کنیم و بر موضوع شفافیت نداشتن قضاوت و رعایت بی‌طرفی تاکید داشتیم.

نگاه اقشار مذهبی به سینما

کارگردان مستند لحظه‌های دلتنگی با ارائه توضیحاتی در مورد فرم این مستند در پاسخ به این سوال که «به نظر می‌رسد اقشار مذهبی جامعه  بعضاً نگاه خوبی به سینما ندارند و در جریان ساخت این مستند با شما به عنوان یک کارگردان زن چگونه برخورد می کردند و باچه سختی هایی در روند تهیه این کار رو به رو بودید؟» بیان کرد: با توجه به اینکه در این مستند با تعدادی از مداحان و نوحه‌سرایان عاشورایی مصاحبه شده است، در جریان انجام این گفت‌وگوها مشکلی با آن‌ها به صورت مستقیم نداشتم و حتی برای آن‌ها جالب بود که یک خانم اقدام به تهیه این مستند کرده است ولی بعضا در هنگام تصویربرداری در بخش‌های عمومی از جمله تکیه‌ها دچار مشکل می‌شدیم چرا که در برخی مراسم، فقط آقایان حضور داشتند و در تعداد محدودی از موارد خانم‌ها نیز بودند، مثلاً در هنگام تصویربرداری در «مصلی» تعداد زیادی از آقایان حضور داشتند و من در وسط جمعیت در حال فیلمبرداری بودم برای آن‌ها این حضور عجیب بود و هنگامی که می‌خواستم از  بالای مصلی تصویربرداری کنم به سختی این اجازه را به من دادند ولی در مجموع روند کار، تقریبا راحت و بدون مسئله بود.

زندی در ادامه صحبت‌های خود در این مراسم در پاسخ به سوالی درباره بودجه ساخت این مجموعه مستند و برخی مسائل حاشیه‌ای که در ارتباط با هزینه ساخت آن در مقطعی مطرح شده بود، گفت: کل بودجه این مجموع مستند ۴۳۰ میلیون تومان بود که ۱۸ میلیون آن مالیات پروژه بود. این مجموعه مستند در ۱۰ قسمت ۷۰ دقیقه‌ای در  ۱۰  شهرستان تهیه شد. حدود ۹ ماه یک گروه ۸ نفره تحقیق برای این پروژه را برعهده داشت و بعد، تحقیقات تبدیل به یک کتاب شد و بعد از انجام این تحقیقات ۱۰ گروه به شهرستان‌های مختلف رفتند  و ساخت این مجموعه مستند را آغاز کردند. در این بین آقای شجاع نوری به عنوان مشاور ارشد پروژه هیچ هزینه‌ای را در جریان ساخت این مستند  دریافت نکرد. ضمن اینکه کمتر از یک سال بعد از فیلمبرداری این مجموعه مستند با طراحی‌ای که روی آن انجام شده بود در قالب یک بسته ۱۰ تایی به موسسه رسانه‌های تصویری داده شد که در آن زمان قیمتش برای فروش ۷۲ هزار تومان بود؛ البته بعد از مدتی نیز حق کپی رایت این مجموعه مستند به تلویزیون فروخته و در شبکه مستند به نمایش گذاشته شد.

توقیف عصر جمعه

این کارگردان سینما در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر اینکه چرا بعد از ساخت فیلم سینمایی «عصر جمعه»  در اوایل دهه ۸۰ شمسی، در طول این سال‌ها به ساخت فیلم  سینمایی دیگری غیر از فیلم «بنفشه آفریقایی» اقدام نکرده است، اظهار کرد: فیلم «عصر جمعه» در سال ۸۴ ساخته شد که در زمان خود فیلم موفقی بود و در تعداد زیادی از جشنواره های بین المللی جایزه کسب کرد البته پس از مدت کوتاهی فیلم  توقیف شد  و حتی اجازه اکران در جشنواره های بین المللی را نیز نداشت. پنج سال بعد این فیلم به صورت محدود اکران شد ولی هنگامی که قرار بود در اصفهان به نمایش گذاشته شود به علت شکایت امام جمعه اصفهان که در آن مقطع نماینده مجلس نیز بودند بار دیگر توقیف شد.

زندی با اشاره به اینکه در طول این سال‌ها فیلم‌نامه‌هایی را تهیه کرده ولی پروانه ساخت دریافت نکرده است، گفت: بعد از اینکه دو فیلمنامه‌ای که تهیه کرده بودم، پروانه ساخت نگرفتند خیلی دلسرد شدم. در یکی از این فیلمنامه‌ها به موضوع کودک آزاری پسرها که موضوع جدی است پرداخته بودم. در ارتباط با این فیلمنامه سه دوره مختلف برای دریافت پروانه ساخت اقدام کردم ولی متاسفانه پروانه ساخت داده نشد. این فیلمنامه را بر اساس تحقیق گسترده‌ای که در مورد کودک آزاری پسرها انجام شده بود آماده کرده بودم.

وی همچنین به ساخت مستند «زنان کارآفرین» اشاره کرد و افزود : در این مستند تلاش کردم  در قالب ۱۰ قسمت  فعالیت‌های زنان کارآفرین را  به تصویر بکشم و در نهایت سال گذشته موفق شدم یک بار دیگر در سینما فعالیت کنم و فیلم «بنفشه آفریقایی» ساخته شد.

زندی در پایان سخنان خود در این نشست ابراز امیدواری کرد که این فرصت به وجود آید مجموعه مستند «آیین های عاشورایی» به نمایش عمومی گذاشته شود و علاقه‌مندان این گونه مستندها بتوانند این آثار را از نزدیک تماشا کنند.

در ادامه این نشست «علیرضا شجاع نوری» که در ساخت مجموعه مستندهای آیین عاشورایی با عنوان مشاور ارشد همکاری داشته است، با بیان اینکه در این مستند، صداقت و شفافیت وجود دارد، گفت: عوامل ساخت مجموعه مستند آیین‌های عاشورایی، تلاش کرده‌اند به سوژه‌ها به صورت بیطرفانه نزدیک شوند و آن‌ها را روایت کنند.

علیرضا شجاع نوری، در  بخشی دیگر از صحبت‌های خود در این برنامه به عنوان تهیه‌کننده فیلم سینمایی «بنفشه آفریقایی» که به کارگردانی مونا زندی ساخته شده است، با ارایه توضیحاتی در مورد روند ساخت این فیلم و موضوع آن خاطرنشان کرد: این فیلم در ارتباط با عشق و بخشش است و اکران آن از اواخر آبان‌ماه در گروه سینمایی کوروش آغاز خواهد شد. بعد از پایان عاشورا و  تاسوعا نیز تبلیغات در مورد نمایش این فیلم جدی‌تر دنبال می‌شود.

یزدانی، مدیرعامل موسسه رسانه‌های تصویری نیز در سختانی کوتاه خاطرنشان کرد: برخی از کسانی که در ارتباط با بودجه این مجموعه نقدهایی را مطرح می‌کردند اصلا مجموعه را ندیده بودند و عده‌ای از آنها نیز مسئله‌شان این بود که چرا ساخت پروژه به خانم زندی واگذار شده و چرا به افراد دیگری واگذار نشده است.

نمایش و جلسه پرسش و پاسخ مستند «لحظه‌های دلتنگی» از مجموعه آیین‌های عاشورایی «آیین هم آوایی» با حضور مونا زندی حقیقی، علیرضا شجاع نوری، مهدی یزدانی ـ مدیرعامل رسانه‌های تصویری، مازیار فکری ارشاد ـ منتقد سینما و جمعی از علاقمندان و فیلمسازان در کافه رُزوود برگزار شد.

پایان پیام



Source link

درباره : ملی


تکایا به محلی برای برگزاری مراسم سوگواری پیشوایان دین و عزاداری امام حسین در ماه محرم و گاها اجرای نمایش آیینی تعزیه اختصاص پیدا کرده است. حال با روند شکل‌گیری تکایا آشنا شوید.

تکیه در معانی مختلف کاربردهای گسترده و متفاوتی داشته است. در طول تاریخ اماکنی تحت عنوان تکیه وجود داشته‌اند که از آن‌ها برای اسکان و پذیرایی از نیازمندان و حتی صوفیان استفاده می‌کردند. با گذر زمان و تحول برخی از سلسله‌ها و شکل‌گیری آیین فتوت، نحوه‌ی اداره و کاربری این تکایا تغییر کرد و از آنجایی که ورزش کردن نیز به دیگر مراسم معمول در تکیه‌ها اضافه شده بود، به تدریج بر وسعت تکیه‌ها افزوده شد. تکیه علاوه بر محل تجمع صوفیان و فتیان، در واقع نوعی مهمان‌پذیر بوده که مسافران و بیشتر اهل طریقت در آن استراحت می‌کردند.

تکیه

تکایای اصفهان

در دوره‌ی صفوی

در شهر اصفهان و در دوران حکومت صفویان، تکیه‌های صوفیانه مرسوم بودند. به نوشته‌ی شاردن، ایرانیان به دیر یا صومعه‌ی درویشان، تکیه می‌گفتند. گسترش مذهب شیعه و جنگ‌های فرقه‌ای متعدد سبب ویرانی تکیه‌ها شدند و کاربری سابق خود را از دست دادند.

در زمان قاجار

در زمان قاجار، تکیه در اصفهان، مفهوم تازه‌ای پیدا کرد و به مزار زاهدان و نام‌آوران در گورستان تخت پولاد، اطلاق می‌شد که معمولا محل تجمع و عبادت بود. غیر از گورستان مذکور، در برخی دیگر از محله‌های اصفهان نیز چنین تکایایی وجود داشت، از جمله تکیه‌ی والهیه در چهارباغ که آرامگاه محمد کاظم واله اصفهانی شاعر و ادیب (متوفی ۱۲۲۹) است.

تکایای شیراز

در شیراز، تکایای اهل تصوف از جمله تکیه‌های چهل تنان و هفت تنان تا دوره‌ی قاجار همچنان رونق داشت. در سده‌های بعد و دوره‌ی قاجار، حتی به آرامگاه سعدی و حافظ نیز تکیه می‌گفتند.

رواج تشیع و تغییر کاربری تکیه

از اواخر دوره‌ی صفوی و با رواج و گسترش مذهب تشیع در ایران، کاربرد تکیه‌ها در ایران کاملا تغییر کرد. تکیه‌ها از آنجایی که فضاهای وسیعی برای اجرای سماع و رقص و چرخش داشتند، برای برگزاری مراسم سوگواری اباعبدالله (ع) در ماه محرم مورد استفاده قرار گرفتند. این تغییر به‌خصوص در شهرهای مرکزی ایران که سابقه‌ای طولانی در تشیع داشتند، قابل توجه‌تر بود. در قزوین پایتخت اول صفویان، در زمان سلطنت شاه تهماسب اول (۹۳۰ـ۹۸۴)، این کاربرد تکایا رواج بسیاری یافت تا جایی که حتی تکیه‌ها به مراکزی برای فعالیت‌های فرهنگی گسترده تبدیل شدند. در واقع علاوه بر مراسم عزاداری به‌خصوص در شب‌های ماه رمضان از این اماکن برای برگزاری جلسات سخنرانی و مناظرات ادبی استفاده می‌شد و ثروتمندان، شیرینی و شربت و شمع و چراغ آن را تأمین می‌کردند.

تکیه در دوره‌ی قاجار

در دوره‌ی قاجار تعزیه رونق پیدا کرد و تکیه به محلی برای برگزاری این مراسم و عزاداری امام حسین (ع) تبدیل شد. این کاربری تکیه چنان فراگیر شد که از آن زمان به بعد به ندرت به اقامتگاه‌های صوفیان تکیه می‌گفتند. در این زمان اگر جایی را برای اجرای تعزیه می‌ساختند یا برای اولین بار برای این منظور در نظر می‌گرفتند، آن را تکیه می‌نامیدند.

اوج رونق تکیه‌ها

اوج رونق تکیه‌ها از دوره‌ی ناصرالدین شاه (۱۲۶۴ـ۱۳۱۳) تا انقلاب مشروطیت بود. در این دوره، در گزارش‌هایی درباره‌ی تهران، نام بیش از پنجاه تکیه آمده است.

تکیه

تکایای تهران

از جمله تکیه‌های معروف تهران تکیه‌های آقا بهرام، اسماعیل بزاز، افشارها، بربری‌ها، پهلوان شریف، پامنار، چال‌حصار، چهل تن، حاجی وکیل، خداآفرین، خشتی‌ها، خلج‌ها، دباغ خانه، درخونگاه، رضا قلیخان، زرگرها، سادات اخوی، سرپولک، سرتخت، عباس آباد، عربها، عودْلاجان، قاطرچی‌ها، قمی‌ها، کرمانی‌ها، لوطی علیخان، ملک‌آباد، منوچهرخان، لوردَزخان و هفت تن را می‌توان نام برد.

تکیه

اهمیت برخی از تکایای تهران

در میان تکیه‌های تهران، برخی اهمیت بیش‌تر یا ویژگی بارزی داشتند؛ از جمله  تکیه‌ی سادات اخوی که در آن برای پاگرفتن و رشد کودک، شمع روشن می‌کردند و هر سال با قد کشیدن کودک، شمع بلندتری روشن می‌کردند، چنان که باغچه‌ی این تکیه هر سال از شمع‌های قدی پر می‌شد. تکیه‌ی عباس‌آباد یا حاج میرزا آغاسی که محل برگزاری تعزیه‌های دولتی بود، تکیه‌ی عزت الدوله، خواهر ناصرالدین شاه، که مراسم تعزیه در آن اجرا می‌شد و به بانوان اختصاص داشت و سرانجام تکیه‌ی دولت.

تکیه

تکیه

تکیه دولت

بانیان تکایای تهران

از نام تکیه‌ها مشخص است که بانیان آن‌ها معمولا اصناف، گروه‌های شهرستانیِ ساکنِ پایتخت، ثروتمندان و افراد بانفوذ بوده‌اند. این افراد گاهی بنایی مخصوصِ تکیه می‌ساختند و گاه محل سکونت خود را، در ماه محرّم به برگزاری مراسم تعزیه اختصاص می‌دادند و آن را وقف تعزیه و روضه‌خوانی می‌کردند. به همین دلیل بسیاری از منازل مسکونی شاهزادگان و اعیان به نحوی ساخته می‌شد که بتوان با نصب چادر بزرگی روی حیاط و پوشاندن حوضِ وسطِ حیاط، فضایی مناسب برای اجرای تعزیه فراهم کرد.یکی از این تکیه‌های بزرگ که توسط شاه قاجار ناصرالدین شاه در محوطه‌ی کاخ گلستان ساخته شد و  چادری عظیم بر روی آن پهن می‌شده است و مکانی تعریف شده برای عزاداری امام حسین در نظر گرفته‌ شده بود تکیه دولت نام داشت که در طول تاریخ تخریب شد.این تکیه از بزرگترین تکایا بود. 

ویژگی‌های بناهای اختصاصی تکیه

بناهایی که اختصاصا برای تکیه ساخته شده بود، اغلب در مسیر گذر اصلی، دو محله را به یکدیگر پیوند می‌داد. فضای داخلی بنای تکیه معمولا به سه بخش تقسیم می‌شد: حیاط که موسوم به عباسیه بود و در آنجا مراسم مربوط به حضرت عباس علم دار امام حسین علیه‌السلام بر گزار می‌شد، فضای سرپوشیده‌ی حسینیه  و اتاق‌های پشتی که زینبیه نام داشتند.در واقع تکایا بخشی زاده شده از حسینیه‌ها بوده که به‌عنوان مرکز محله این ویژگی را داشته است که علاوه بر میدان شهری در روزهای محرم و سفر مراسم سوگواری د ران برگزار میشده است. 

اهمیت تکیه

تکیه‌ها به قدری در زندگی شهری و به‌خصوص در بین پیشه‌وران اهمیت پیدا کردند که از این اماکن علاوه بر برگزاری مراسم عزاداری برای طرح مشکلات صنفی و اقتصادی نیز استفاده می‌کردند. بخشی از هزینه‌ و مخارج تکیه‌ها را اهالی محل با پرداخت پول یا اهدای لوازم و اسباب پذیرایی فراهم می‌کردند. بخشی از این هزینه‌ها نیز از درآمد موقوفاتی مانند دکان، حجره و تیمچه‌ها تامین می‌شد.

تکیه

تکایای شمال تهران

در شمال تهران و شمیرانات نیز تکیه‌هایی با معماری قابل توجه وجود داشت که بسیاری از آن‌ها هنوز هم پابرجا هستند. از آن میان تکیه‌ی نیاوران یا تکیه‌ی پایین حصار بوعلی به خاطر تابلوهای نقاشیِ محمد مدبّر و محمد ارژنگی و تخت هشت‌ضلعی وسط آن و نیز تکیه‌ی امام‌زاده قاسم با دیوارنگاره‌ی قوللر آقاسی شهرت خاصی دارند.

در دو استان گیلان و مازندران نیز تکیه‌های بسیاری با معماری و مصالح خاص و متناسب با محیط، از دوره‌ی قاجار، به یادگار مانده است. شهرهای رودسر، لاهیجان و لنگرود نیز تکیه‌های قدیمی و زیبایی دارند. در مازندران علاوه بر شهرها، در روستاها نیز تکیه‌هایی چهارگوش غالبا با سقف سفالی و نقشه کف بنا به شکل مستطیل، وجود دارد، از جمله تکیه‌ی مُقْری کلا در بندپی بابل، تکیه کله بست پازَوار در بابلسر و تکیه فیروزکلا در آمل.

برخی از این تکیه‌ها با تصاویری از گل و جانوران تزیین شده است، از جمله تکیه‌ی قرآن تالار در بابلکنار قائم شهر.

از ویژگی‌های جالب توجه تکیه‌های مازندران، وجود بناهایی به نام سَقّانَفار در کنار برخی از آن‌ها است. سقّانفار (ساقی نفار، سقانپار، سقاتالار) بنای ساده و چهارگوشی است که روی پایه‌های چوبی قرار دارد و با پلکان یا نردبانی می‌توان به بخش بالایی رسید (نفار/ نپار به لهجه‌ی مازندرانی به این سازه‌ی خاص اطلاق می‌شود). بنای سقّانفارها، که گاه مستقل از تکیه‌ها نیز ساخته شده‌اند، متأثر از معماری سنّتی مازندران و بازتاب زندگی ساده‌ی کشاورزی و دامداری است و بر اساس نوشته‌های روی آن‌ها، تاریخ ساختشان به دوره‌ی قاجار می‌رسد. این بناها عمدتا نذر حضرت ابوالفضل، سقّای کربلا، هستند و زیارتگاه عمومی و مکانی برای پهن کردن سفره حضرت ابوالفضل به شمار می‌آیند. از نمونه‌های مهم این بناها می‌توان به سقّانفارِ کیجاتکیه بابل اشاره کرد که دیوارهای آن با نقوش انسانی شامل سربازانی با آلات جنگی و ادوات موسیقی و صحنه‌هایی از زندگی روستایی و همچنین نگاره‌های اساطیری و نقوش گیاهی و خطوط خوش‌نویسی آراسته شده است.

از تکیه‌های مهم یا تاریخی دیگر در ایران می‌توان از دو تکیه‌ی پهنه و ناسار در سمنان و تکیه عزاخانه و تکیه‌ی وزیر در کرمان نام برد. یکی از زیباترین و با شکوه‌ترین تکیه‌های ایران، به ویژه از حیث نقاشی و تصاویر، تکیه‌ی معاون الملک در کرمانشاه است.

در استان یزد، تکیه‌ها به لحاظ پیوند با دیگر فضاهای شهری و نیز به سبب عناصر بر جا مانده از معماری مذهبی کهن ایران، درخور توجه‌اند. در این تکیه‌ها، از جمله تکیه شاه ولیِ تفت و امیرچخماقِ یزد (قرن نهم به بعد) بر خلاف تکیه‌ی دولت تهران و مانند تکایای شمال، نقشه‌ی کف بنا چهارگوش یا هشت ضلعی است. تکیه امیر چخماق دارای مناره و طاق نمابندی دو طبقه‌ای است که الگو و نمونه‌ای برای ساخت دیگر تکایای شهر محسوب می‌شود.

تکیه

تکیه امیرچخماق

پراکندگی و شمار تکیه‌های ایران به حدی است که نام برخی از روستاها و آبادی‌ها با واژه‌ی تکیه همراه شده است.

تکایای موقتی

علاوه بر تکیه‌های ثابت، تعداد زیادی تکیه‌ی موقتی، همه ساله در دهه‌ی محرّم در شهرها و روستاهای ایران برپا می‌شود.

هر ساله، عاشقان اباعبدالله (ع) با تکیه بستن در کنار خیابان‌ها و محصور کردن محوطه‌هایی کوچک، آویختن تصاویر و پارچه‌نوشته‌هایی از ادعیه، زیارات، احادیث و مراثی که معروف‌ترین آن‌ها مرثیه‌ی محتشم کاشانی است، به استقبال ماه عزاداری سیدالشهدا می‌روند.

تکیه

در این تکیه‌های موقت، بسته به تمایل و قدرت اقتصادی اهالی محل، وسایلی برای پذیرایی از عزاداران نیز مهیا می‌شود. دسته‌های سینه‌زنی و زنجیر‌زنی گاه در این تکیه‌ها توقف می‌کنند و به عزاداری می‌پردازند. بسیاری از افراد نذورات خود را که شامل غذا و شربت و چای است در این تکیه میان عزاداران تقسیم می‌کنند.

تکیه



Source link

درباره : ملی


خنداننده شو
ورزشی جشنواره ملی گردشگری

پایگاه خبری گُلوَنی، معین بادپا: بیست و یکم سپتامبر، روز جهانی آلزایمر است.

آلزایمر یا فراموشی، از به یاد نیاوردن و به حافظه نسپردن وقایع نزدیک شروع می‌شود و به مرور اتفاقات و خاطرات دورتر را در برمی‌گیرد. جالب است بدانید در هر سه ثانیه، یک فرد به این بیماری مبتلا می‌شود.

همه ما آلزایمر داریم

شاید از لحاظ علمی، برخی از ما هنوزاز دچارشدن به این بیماری فاصله داشته باشیم، اما بسیاری از ما به نوع دیگری از فراموشی گرفتار شده‌ایم. بدون آنکه حتی خودمان هم پی برده باشیم.

وقتی هنوز نمی‌دانیم برای چه صبحمان را شب می‌کنیم، یعنی فراموشی داریم.

وقتی خوشی‌های گذشته و زحمات و محبت دیگران نسبت به خودمان را مرور نمی‌کنیم، یعنی فراموشی گرفته‌ایم.

وقتی خبری از خانواده خود نمی‌گیریم و صبح تا شب درگیر کار شده‌ایم به طوری که زمان برای سرزدن به خانواده خود هم نداریم، یعنی به فراموشی مبتلا شده‌ایم.

وقتی در سر کار با ارباب رجوع هر طور دلمان می‌خواهد برخورد می‌کنیم، یعنی روی خوش را فراموش کرده‌ایم.

وقتی حتی در شغل ساده خود، با جملات مختلفی مثل «اندازه حقوقم کار می‌کنم» کم کاری خود را توجیه می‌کنیم، یعنی وظیفه خود را فراموش کرده‌ایم.

وقتی از صبح تا شب درباره رعایت اخلاق و راستگویی حرف می‌زنیم اما با دروغ‌هایمان سر مشتری و دیگران کلاه می‌گذاریم یعنی خودمان را فراموش کرده‌ایم.

وقتی درباره فقر فرهنگی حرف می‌زنیم اما در هفته نه کتابی می‌خوانیم، نه روزنامه‌ای و نه مجله‌ای ورق می‌زنیم، یعنی فقر فرهنگی خودمان را یادمان رفته است.

وقتی درباره سختی زندگی و معیشت مردم صحبت پست می‌گذاریم و دیگران را مقصر می‌دانیم، اما از یک کالا کارتن کارتن خرید کرده ایم برای روز مبادا، یعنی هم رفتار خودمان و هم زندگی دیگران را فراموش کرده‌ایم.

آری، ما همه آلزایمر داریم.

پایان پیام

تبلیغات متنی: تور دبی – بلیط قطار – خبر فوری – کیبورد نیم فاصله – فروشگاه اینترنتی – شامپو – بلیط هواپیما – رزرو هتل

اپ جشنواره ملی گردشگری

فروشگاه اینترنتی جشنواره ملی گردشگری



Source link

درباره : ملی


بشیکتاش در ترکی استانبولی به معنای گهواره سنگی و نام منطقه‌ای در استانبول است. این منطقه در سواحل اروپایی تنگه‌ی بسفر واقع شده و بدون شک یکی از قدیمی‌ترین و تاریخی‌ترین مناطق استانبول است. 

منطقه‌ی بشیکتاش نه تنها بین افراد محلی محبوب است، بلکه توریست‌هایی که با تور استانبول و تور ترکیه به شهر استانبول سفر می‌کنند، نیز به این منطقه از شهر علاقه زیادی دارند و آن را به‌عنوان یک مرکز فرهنگی و هنری می‌شناسند. توصیه می‌کنیم از گردش‌های عادی خود در شهر، فراغتی حاصل کنید و مکان‌های دیدنی را که به شما معرفی می‌کنیم،  در فهرست بازدیدهای خود قرار دهید. در این مطلب مناطقی فوق‌العاده زیبا از بشیکتاش معرفی خواهد شد که حال و هوای بکر و ییلاقی دارند.

گردش در بازار بشیکتاش

بازار ماهی فروشان

یکی از کارهایی که حتما باید در این منطقه انجام دهید، گشت‌زنی در بازار بشیکتاش است. اگر به گشت و گذار در بازارهای شلوغ و پرهیاهو علاقه‌مند هستید، بازار خیابانی بشیکتاش را از دست ندهید. بازار بشیکتاش در نزدیکی موزه‌ی ناوال، یکی از جاذبه‌های توریستی این منطقه واقع شده است. شما می‌توانید لباس‌های زیبایی را با قیمت ارزان در این بازار خریداری نمایید. بعد از خرید نیز می‌توانید در یکی از رستوران‌های کوچک و در عین حال ممتاز و باکیفیت این منطقه غذایی بخورید و قبل از اینکه به بازار مشهور ماهی فروشان بشیکتاش سری بزنید، می‌توانید مزه‌ی غذاهای محلی این منطقه را بچشید.

بازار ماهی فروشان بشیکتاش معماری و طراحی خاص و مدرنی دارد که به‌طور حتم توجه‌ی شما را به خود جلب خواهد کرد. در حالی که در این بازار قدم می‌زنید صدای ماهی فروشانی را می‌شنوید که با لحنی آهنگین از ماهی‌های تازه صید شده‌ی خود تعریف می‌کنند و مشتریان را به سمت خود جذب می‌کنند. همچنین صدای مشتریانی را خواهید شنید که در حال چانه زدن و خرید کردن هستند. این سرزندگی و نشاط، حس خوشایندی را در شما به وجود خواهد آورد.

بازدید از موزه نیروی دریایی استانبول

موزه نیروی دریایی استانبول که بیش از یک قرن قدمت دارد، همان موزه‌ی Denhz است که در منطقه‌ی بشیکتاش واقع شده است. در این موزه بزرگ‌ترین مجموعه از اشیاء تاریخی ترکیه که مربوط به دریا و دریانوردی دوران عثمانی است، نگهداری می‌شوند. این موزه که اخیرا مورد بازسازی قرار گرفته است، فرصتی را فراهم می‌کند تا بتوانید ماکت‌هایی از قایق‌های سلاطین عثمانی را که اصطلاحا Caiques نامیده می‌شوند، ببینید. همچنین در این موزه می‌توانید ماکت‌هایی از جنگ‌های دریایی آن دوران، تجهیزات دریانوردی و توپ‌های نظامی را که در آن دوران مورد استفاده قرار می‌گرفته است، مشاهده کنید.

گردش تفریحی در دریا

موزه صنایع دریایی

از تورها و گردش‌های دریایی استانبول استفاده کنید تا مناطق مهم و دیدنی این شهر را ببینید. قایق‌های کروز بسیاری در دسترس شما هستند که امکان گردش تفریحی در دریا را فراهم می‌کند. شما می‌توانید گردش تفریحی خود را از بشیکتاش و سواحل اروپایی تنگه‌ی بسفر شروع کنید و از تماشای این تنگه لذت ببرید. به لطف وجود قایق‌های خصوصی و شخصی که در این سواحل در رفت و آمد هستند نیز می‌توانید از این تنگه گذر کنید و به سواحل آسیایی این منطقه برسید.

تماشای مسابقه‌ی فوتبال

یکی از قدیمی‌ترین باشگاه‌های ورزشی ترکیه، باشگاه ژیمناستیک بشیکتاش است که دارای یک تیم فوتبال با پیراهن ورزشی سفید و مشکی است که با نام عقاب‌های سیاه شناخته می‌شوند. در این منطقه به پرچم‌ها، آرم‌ها و مجسمه‌های مربوط به این تیم ورزشی توجه کنید و بلیتی برای تماشای فوتبال در استادیوم بی‌جی‌کی اینونو (BJk inonu Stadium) رزرو کنید و یکی از تماشایی‌ترین و هیجان‌انگیزترین مسابقات فوتبال دنیا را تماشا کنید.

بازدید از کاخ دلمه باغچه

کاخ دلمه باغچه

کاخ دلمه باغچه، بزرگ‌ترین کاخ در سراسر ترکیه است که تقریبا سیصد اتاق دارد. این کاخ که قبلا به‌عنوان مرکز اداری و حکومتی عثمانی کاربرد داشته است، به خاطر معماری پرابهت خود که به دوران نئو کلاسیک مربوط می‌شود، بسیار شناخته شده و مشهور است. کاخ دلمه باغچه که اکنون یکی از موزه‌های ملی ترکیه است، توسط وزیر دریاداری عثمانی، بوزکادالی حسن حسنو پاشا، در سال ۱۸۹۷ تاسیس شده است.در طراحی درون کاخ و همچنین در نمای خارجی کاخ، معماری نئوکلاسیک کاملا مشهود است. در تزئینات و دکوراسیون داخلی کاخ از طلا و کریستال زیادی استفاده شده است.

شاید از خودتان بپرسید که چه چیزی باعث بوجود آمدن چنین قصری شده است. اراده و خواست امپراتوری عثمانی برای ساخت قصری با ساختار عثمانی–اروپایی، باعث بوجود آمدن این کاخ شده است. در بنای این ساختمان پرابهت، معماری روکوکو ، باروک و نئوکلاسیک با معماری سنتی عثمانی درهم آمیخته شده است. برای شرکت در یکی از تورهای این کاخ تماشایی بلیتی رزرو کنید تا تلفیق بی‌نظیر سبک‌های معماری متفاوت را در بنای این قصر ببینید. در کاخ دلمه باغچه کلکسیون بی همتایی از نقاشی‌های رنگ و روغن به نمایش گذاشته شده است. در بازدیدتان از این کاخ، به این نقاشی‌ها توجهی خاص داشته باشید.

بازدید از موزه نقاشی و مجسمه‌سازی

بعد از قدم زدن و تماشای کاخ دلمه باغچه می‌توانید از موزه‌ی دیگری که در نزدیکی آن قرار دارد نیز دیدن کنید. موزه‌ی نقاشی و مجسمه‌سازی در مجاورت کاخ دلمه باغچه قرار دارد که می‌توانید با خرید یک بلیت از این موزه هم دیدن کنید. در واقع با خرید یک بلیت، از کاخ دلمه باغچه و موزه‌ی نقاشی و مجسمه‌سازی بازدید خواهید کرد. در این موزه مجموعه‌ای حیرت‌انگیز از نقاشی‌ها و مجسمه‌ها به نمایش گذاشته شده‌ است. بعد از تماشای موزه می‌توانید در کافه‌های آرام این محوطه استراحتی کنید و با نوشیدن قهوه و یا صرف یک خوراکی مختصر از چشم‌انداز زیبای دریا لذت ببرید.

گردش در پارک ییلدیز

پارک ییلدیز

پارک ییلدیز که بین کاخ چراغان و کاخ ییلدیز واقع شده، یکی از بزرگ‌ترین پارک‌های این شهر است که در روزگاران گذشته بخشی از باغ سلطنتی بوده است. این باغ زیبا امروزه به پارکی بزرگ مبدل شده و انواع گیاهان، درختان و گل‌ها از سراسر جهان در این پارک گردآوری شده‌ است. این پارک به‌عنوان یک گوشه‌ی دنج و خلوت برای استراحت یا برگزاری پیک‌نیک‌های شما، مکانی فوق‌العاده مناسب است که چشم انداز زیبای تنگه‌ی بسفر را پیش روی شما قرار می‌دهد. اگر در ماه آوریل به این منطقه سفر کنید، گل‌های بهاری این پارک شما را حیرت زده خواهد کرد.  

اقامت در یک سوئیت سلطنتی کاخ چراغان

کاخ چراغانبه‌عنوان آخرین نماد قدرت و شوکت سلطنت عثمانی بین سال‌های ۱۸۶۱ و ۱۸۷۲ ساخته شد. بعد از آخرین نوسازی و مرمت در سال ۱۹۹۰، این کاخ حقیقتا به یک کاخ سلطنتی با شکوه و مجلل با رنگ‌امیزی بسیار ملایم و با سبک معماری باروک تبدیل شد. امروزه کاخ چراغان به‌عنوان بخشی از هتل پنج ستاره‌ی kempinski Ciragan palace کاربرد دارد. اگر مایل هستید که در طی اقامت خود در استانبول، شبی را در یکی از اتاق‌های گران قیمت و لوکس این هتل سپری کنید، یکی از سوئیت‌های مجلل این کاخ را برای خود رزرو نمایید.

بازدید از مسجد اورتاکوی

مسجد اورتاکوی

بنای خوش ساخت مسجد اورتاکوی که دارای معماری نئوباروک (neo baroque) است، روی بسیاری از کارت پستال‌های شهر استانبول نقش بسته است. در مسجد اورتاکوی (مسجد گرند ایمپریال) نمونه‌های عالی و بی‌نظیری از خوشنویسی اسلامی نگهداری می‌شود. در زمان بازدید از این مسجد حتما دوربین خود را به همراه داشته باشید تا بتوانید از پل زیبا و با شکوه بسفر که از پشت بنای این مسجد نمایان می‌شود، عکس بگیرید. در این قسمت از شهر استانبول، ساختارهای کهن و قدیمی با ساختارهای مدرن و امروزی تلاقی پیدا کرده است.

بازدید از مقبره‌ی بارباروسا

مقبره بارباروسا

دریاسالار مشهور دوران عثمانی، خیرالدین بارباروسا، خانه‌ی خود را در این منطقه از استانبول ساخت و به همین دلیل مقبره او نیز در همین منطقه ساخته شده است. در سفرتان به بشیکتاش حتما از این مقبره‌ی تاریخی و چهار مقبره‌ی سنگی دیگر که در این منطقه ساخته شده‌اند، دیدن کنید و از بنای یادبودی که در کنار آن‌ها ساخته شده است، بازدید داشته باشید.



Source link

درباره : ملی


قزوین که در دوره صفویه، ۵۷ سال پایتخت ایران بود، امروز با وجود اماکن و موزه‌های تاریخی بسیار، به عنوان یکی از مقصدهای گردشگری کشور محسوب می‌شود. این شهر تاریخی سابقه دو پایتختی را در دوران مختلف تاریخی به دوش می‌کشد؛ در حقیقت “قزوین” پایتخت خوشنویسی ایران نیز شناخته می‌شود.

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، بی تردید برای بسیاری از مردم ایران که اطلاعات زیادی از قزوین نداشته باشند تصور اینکه بازدید از جاذبه های گردشگری قزوین چند روز زمان می برد کمی سخت باشد این شهر به دلیل پایتخت بودن در دوره صفویه، پیش از اصفهان تقریبا هر آنچه که در اصفهان هست را در ابعاد کوچکتری در خود جا داده است؛ شهری که علاوه بر جاذبه‌های تاریخی رنگ و بوی بی مثالی از طبیعت بکر نیز دارد و حتی به عنوان مرکز برخی محصولات کشاورزی همچون زغال اخته و برخی گیاهان دارویی نیز شناخته می‌شود.

شهر قزوین با حدود ۴۳۰ هزار نفر جمعیت در فاصله ۱۵۰ کیلومتری تهران قرار دارد. قزوین به خاطر موقعیت تاریخی خود به عنوان دومین پایتخت در دوره صفوی دارای مراکز مهم تاریخی و میراث فرهنگی است و از این جهت در مقیاس جهانی کم نظیر است. استان قزوین با وجود اینکه کمتر از یک درصد مساحت کشور را دارد؛ دارای بیشترین آثار ثبت شده تاریخی در ایران است.

این شهر با داشتن مراکز دانشگاهی و علمی متعدد و با داشتن ۱۵۰ هزار دانشجو به عنوان قطب جاذب دانشجویان ایفای نقش می کند. این شهر از نظر گردشگری مذهبی نیز موقعیت ممتازی دارد به نحوی که آن را شهر چهارانبیای الهی و چهارمین حرم اهل بیت در ایران می‌نامند.

بهره گیری از این همه موقعیت‌های مختلف در جهت توسعه گردشگری در سطح استان می‌تواند نه تنها برای توسعه اقتصادی استان که حتی کشور نیز نقش بسزایی داشته باشد؛ شهرداری قزوین نیز در این راستا و همزمان با هفته فرهنگی این شهر با هدف معرفی جاذبه‌های گردشگری و تاریخی قزوین تور بازدید اصحاب رسانه را برگزار کرد. در این بازدید اصحاب رسانه نخست در ساختمان عمارت شهرداری این شهر که نخستین ساختمان شهرداری احداث شده در ایران است حضور پیدا کردند.
عمارت شهرداری قزوین (موزه بلدیه) مربوط به دوره قاجار است و در خیابان شهرداری قزوین واقع شده‌است. این بنا اولین ساختمان شهرداری در ایران است.

ساختمان عمارت شهرداری قزوین قدیمی‌ترین عمارت شهرداری‌ها است که از سال ۱۳۰۶ شهرداری قزوین درآن مستقر شده‌است. مجموعه شهرداری قزوین (موزه بلدیه کنونی) قبل از جنگ جهانی اول توسط شرکت روسی «شوسه» که راه شوسه از قزوین به تهران را راه اندازی کرد، احداث شد و متعلق به این شرکت بوده‌است که آن‌ها این مجموعه را گسترش داده و منبع آب و کلیسای «کانتور» که کوچکترین کلیسا در نوع خود محسوب می‌شود را ایجاد کردند، همچنین با استفاده از عمارت شهرداری به عنوان باشگاه در این مکان زندگی می‌کردند. اما بعد از جنگ موظف به دادن غرامت به ایران شدند و این مجموعه تحویل بلدیه قزوین شد.

در ادامه اصحاب رسانه از کاروانسرای بزرگ سعدالسلطنه بازدید کردند. این کاروانسرا عنوان بزرگترین کاروانسرای درون شهری ایران را داراست. این مجموعه در مرکز شهر تاریخی قزوین میان دولتخانه صفوی و بازار بزرگ شهر قرار دارد. این بنای معظم از نمونه های منحصر به فرد معماری مکتب قزوین و از آخرین شاهکارهای معماری سنتی ایران در دوره ناصرالدین شاه قاجار است. قدمت این مجموعه بالغ بر ۱۲۰ سال است و با همت حاکم وقت شهر، باقرخان سعدالسلطنه احداث شده است. مساحت این مجموعه بالغ بر ۳ هکتار است و ۹۰ درصد مرمت کالبدی مجموعه انجام شده است.

این مجموعه با سراهای بسیار چون سرای سعدالسلطنه، سرای نگارالسلطنه، راسته وزیر، سرای بهشتیان، قیصریه، گرمابه رضوی، سرای شترخان و قهرمانی محیطی آرام را برای همه گردشگران و علاقمندان به بناهای تاریخی ایجاد کرده است.

مقر اصلی فرماندهی روزگاران قدیم کشور

کاخ چهل ستون دومین مقصد اصحاب رسانه بود که چسبیده به میدان اصلی شهر بوده و شلوغی‌های روزانه به خوبی تاریخ این شهر را به بازدید کنندگان آن معرفی می کند.

تاریخ ایران را که مطالعه کنیم و در آن دقیق شویم، به نام‌ها و سلسله‌های کوچک و بزرگی بر می‌خوریم که سرگذشت این کشور را رقم زده اند؛ گاه آن را بر عرش اعلاء نشانده و گاه به پایین کشانده‌اند. در این میان، برخی سلسله‌ها نامی بزرگ از خود برجای گذاشتند یکی از آنها، سلسله صفوی است که هنر، معماری، علم و دانش اسلامی را به برترین و بالاترین حد خود رساندند و شاهکارهایی بی نظیر خلق کردند. در ساختمان هایی که هنر و معماری به کار رفته هر بیننده‌ای را مسحور و او را شیفته چیره دستی و دانش سازنده می‌کند.

یکی از این ساختمان های دل انگیز که در دوره صفویه ساخته شده، عمارت کلاه فرنگی یا کاخ چهل‌ستون قزوین است. سازه‌ای با شکوه که در اوایل تاسیس سلسله صفویه بنا و الهام بخش برخی سازه‌های بعدی در دیگر نقاط کشور شد. این عمارت کلاه فرنگی، زمانی که قزوین پایتخت صفویان در کشور بود و شاه طهماسب صفوی بر ایران حکمرانی می‌کرد، مقر اصلی فرماندهی و اداره کشور به شمار می آمد.

هنگامی که نام کاخ چهل‌ستون به میان می‌آید، فکرها به سمت کاخ چهل‌ستون اصفهان می رود. شاید کمتر کسی است بداند که کاخ چهلستون دیگری نیز در قزوین وجود دارد که بنا به دستور شاه طهماسب دومین پادشاه سلسله صفویه بنا شد. این کاخ که در قلب بخش تاریخی شهر قزوین و در میان باغی مربع شکل به نام باغ سعادت قرار دارد، به عمارت کلاه فرنگی نیز مشهور است. کاخ چهل‌ستون در زمانی که قزوین پایتخت ایران بوده، عمارت شاهی شاه طهماسب صفوی، پادشاه وقت به شمار می‌رفته است.

هر چند اکثر نقل قول‌های تاریخی بیان می‌کنند که این بنا و باغ به دستور شاه طهماسب صفوی ساخته شده؛ اما در برخی منابع آمده که این بنا در زمان شاه عباس احداث یا اینکه به شکل امروزی خود در آمده است. نقل شده کاخ هشت بهشت اصفهان با الهام از این بنا ساخته شده است.

امروزه کاخ چهل‌ستون قزوین به موزه خوشنویسی تبدیل شده و آثار برخی از خوشنویسان و خطاطان هنرمند و به نام ایرانی مانند مالک دیلمی، میرعماد قزوینی، درویش عبدالمجید، محمد حسین عماد کتاب به همراه آثار و اشیایی تاریخی که از کاخ به دست آمده در آن نمایش داده می شود. این عمارت در سال ۱۳۳۴ به شماره ۳۸۹ در فهرست آثار تاریخی ایران به ثبت رسیده است.

از گراند هتل و دولتخانه تا عالی قاپو

اصحاب رسانه در بازدید بعدی خود با عبور از کنار نخستین هتل بنا شده در کشور با نام گراند هتل که امروز نیازمند توجه مسئولین برای مرمت است و عبور از کنار دیوارهای دولتخانه از سردر عالی قاپو بازدید کردند. سردر عالی قاپو یکی از آثار تاریخی و گردشگری در شهر قزوین است که در ابتدای خیابان سپه – نخستین خیابان ساخته شده در ایران – قرار دارد. این بنا سردر یکی از هفت در ورودی به ارگ سلطنتی صفویان بوده است و در اصلی جنوبی است که به خیابان و میدان شاه باز می‌شده و تنها “در” از این مجموعه است که اکنون به یادگار مانده است.

این بنا نخست در دوره شاه طهماسب ساخته شده و در زمان شاه عباس اول به‌صورت کنونی تغییر شکل یافته است. در دوران ناصر الدین شاه نیز، تعمیرات و اضافاتی صورت گرفت و در دوران پهلوی اول به علت اقامت پلیس در آنجا ابتدا نام «نظمیه» و سپس «شهربانی» در ترنج بالای سردر به خط عبدالعلی پزشکیان معلم خط قزوینی، گچبری گردید و در زمان پهلوی دوم قسمت اضافی بالای سردر را در زمان پهلوی دوم حذف کردند.

بر پیشانی این سردر رفیع که ۱۷ متر ارتفاع دارد، کتیبه‌ای با کاشی معرق به خط ثلث از علی‌رضا عباسی – خوشنویس معروف عهد صفوی – جلوه‌گر است. بر فراز این کتیبه، پنجره مشبک بزرگی از کاشی قرار گرفته است. بیش از دو گوشوار بلند در طرفین سردر بر بالای طاق‌نمایی واقع شده که بنا را به ساختمان‌های هم جوار پیوند می‌داده است.

این سردر، ورودی اصلی به دولتخانه دوران صفویه بود. بنای سر در شامل ایوان رفیع ورودی با قوس تیزه‌دار و سه ریف طاق‌نما در طرفین آن است. گوشواره‌هایی با ستون‌نماهای آجری در دو طبقه، نمای سردر را تکمیل می‌کنند. هشتی متصل به ایوان ورودی به شکل هشت ضلعی است و در طرفین محور ورودی آن اتاق‌های نگهبانی قرار دارد.

در این هشتی پلکان‌هایی دیده می‌شود که به طبقه بالا – جایگاه نقاره‌زنان – راه می‌یابند. کتیبه و شباک کاشی، تنها تزیینات باقی‌مانده در ایوان ورودی است. در طرف شرقی این سردر که پیش از مشروطیت رختشوی خانه بود، مدرسه‌ای به نام امید در سال ۱۳۲۰ قمری احداث شد که از اولین مدارس نوین ایران می‌باشد.

نهایتا اصحاب رسانه برای دیدین گوشه‌ای از جاذبه های طبیعی قزوین در بوستان جنگلی باراجین حضور پیدا کردند تا گوشه کوچکی از طبیعت زیبای این استان را مشاهده کنند. پارک جنگلی باراجین یا پارک جنگلی فدک در منطقه باراجین شهر قزوین واقع شده‌است. این بوستان با مساحت ۱۵۰۰ هکتار از بزرگترین پارک جنگلی‌های کشور محسوب می‌شود. قله مردمی، رودخانه ارنزک، دسترسی آسان و اشراف به شهر قزوین را می‌توان از ویژگی‌های بوستان باراجین دانست.

گشت در این بوستان زیبا آن هم با اتوبوس ویژه گردشگری شهرداری قزوین فرصت را برای مشاهده بهتر طبیعت فراهم می کرد. این بوستان به وسعت ۱۵۰۰ هکتار در ارتفاعات شرقی مشرف بر دره رودخانه فصلی ارنزک که از دو کیلومتری شمال قزوین آغاز می‌شود قرار دارد و یکی از نقاط خوش آب و هوا و از تفرجگاه‌های دیرینه مردم شهر قزوین است. پارک باراجین پذیرای شهروندان و گردشگران در فصول مختلف سال، به خصوص بهار و تابستان است.

از امکانات این بوستان می‌توان به زمین چمن، پیست‌های دوچرخه سواری و موتورسواری، سینمای تابستانه، شهربازی دالفک، آب نماهای مختلف و کمپینگ ارزان قیمت برای مسافران اشاره کرد.  یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری این بوستان، پروژه دهکده طبیعت است؛

این مجموعه که در زمینی بالغ بر ۷۰ هزار متر مربع احداث شده‌ است یک مرکز با کاربری آموزشی، تحقیقاتی و گردشگری است که از امکاناتی نظیر مزرعه گاومیش‌ها، حیوانات اهلی، سوله گوزن‌ها، کبوترخانه، باغ خزندگان، سالن تاکسیدرمی، آمفی تئاتر، برکه و آبشار، آکواریوم، خانه روستایی، پارکینگ، سالن پذیرایی و فروشگاه بر خوردار است.

پایان پیام

منبع: ایسنا



Source link

درباره : ملی


کشور جمهوری آذربایجان اشتراکات فرهنگی زیادی با ایران و مخصوصا استان‌های شمال غرب ما دارد، چون روزگاری بخشی از خاک کشورمان بود. به همین دلیل کسانی هم به این شهر سفر می‌کنند، در مورد غذا تقریبا مشکلی ندارند، چون بسیار شبیه غذاهای ایران است.

در سفر به آذربایجان  با تور آذربایجان یا تور باکو، با غذاهای بسیار خوشمزه‌ای مواجه خواهید شد که اغلب آن‌ها در ایران هم وجود دارند. پس در این کشور انتظار دیدن غذاهای عجیب و ناآشنا نداشته باشید، چون فرهنگ و سنت‌های ایرانی را به ارث برده‌اند. در این مقاله چند غذای محلی آذربایجان را به شما معرفی خواهیم کرد:

 پلو (Plov)

پلوی آذربایجانی

مقاله‌های مرتبط:

پلوی آذربایجانی غذایی سنتی با برنج و گوشت است که با گیاهان و ادویه و فلفل طعم‌دار می‌شود. غذاهای مشابهی در آسیا، اروپا و حتی آفریقا هم پخته می‌شود اما پلوی آذربایجان متفاوت است. سه جزو اصلی این پلو برنج، زعفران، دارچین و گیاهان معطر است و روی آن گوشت سرخ‌شده‌ی گوسفند، مرغ، بره یا گاو می‌گذارند و مخلوطی از سبزیجات و میوه‌های تازه و گاهی میوه‌های خشک و آجیل کنارش سرو می‌کنند. اما ممکن است رستوران‌های مختلف این غذا را به شکل‌های مختلف تهیه کنند. این غذا را می‌توانید در تمامی نقاط این کشور پیدا کنید که از مشهورترین غذاهای آن است. 

کباب و شیشلیک

کباب

غذاهای گوشتی مشابهی در خاورمیانه تا شرق اروپا و جنوب شرق آسیا هم پخته می‌شود. در آذربایجان چندین نوع کباب و شیشلیک وجود دارد که از انواع مختلف گوشت چرخ کرده یا خرد شده‌ی گاو، مرغ، ماهی و سبزیجاتی مثل فلفل، پیاز، قارچ و گوجه‌فرنگی تهیه می‌شود. این گوشت‌ها و مخلفات را به سیخ می‌گیرند و روی آتش کباب می‌کنند. ایرانی‌ها هم که عاشق کباب هستند، می‌توانند غذای مورد علاقه‌ی خود را با بهترین کیفیت در آذربایجان میل کنند. در کنار کباب، نان نازک فطیر هم عرضه می‌شود و طعم بسیار خوشمزه‌ای دارد. کباب هم جزو آن دسته از غذاهایی است در جای‌جای این کشور می‌توانید پیدا کنید.

قوتاب (ختاب)

قوتاب آذربایجان

قوتاب نوعی نان پهن است که داخل آن را با مواد مختلفی مانند گوشت، اسفناج، پنیر و کدو تنبل پر می‌کنند و بسیار پرطرفدار است. در ایران هم، در مناطق آذربایجان چنین غذایی پخت می‌شود که به آن ختاب می‌گویند. نان قوتاب از خمیری که با آرد، آب، تخم مرغ و نمک درست می‌شود، تهیه شده و به شکل هلالی تا کرده و سپس هر دو طرف آن را سرخ می‌کنند. قوتاب معمولا با ماست محلی، سبزی و سماق سرو می‌شود. اگر شما هم دوست دارید این خوراکی لذیذ را امتحان کنید، در سفر به آذربایجان سری به رستوران‌های باکو بزنید که یکی از باکیفیت‌ترین قوتاب‌های آذربایجان را عرضه می‌کنند. 

دلمه

دلمه

دلمه یکی از غذاهای سنتی ایران و همچنین آذربایجان است. در آذربایجان هم مثل ایران انواع و اقسام دلمه مثل دلمه‌ی برگ مو، فلفل دلمه‌ای، گوجه‌فرنگی و بادمجان وجود دارد. داخل این‌ها را هم با ترکیبی از گوشت، نعنا، رازیانه و دیگر گیاهان محلی پر می‌کنند. گاهی اوقات آن‌ها دلمه را در ظروف سفالی می‌پزند که طعم و عطر مضاعفی به غذا می‌بخشد. دلمه هم از جمله غذاهای ملی این کشور است و در تمام نقاط آن پخت می‌شود. 

آش دوغ یا دوگا (Dovga)

آش دوغ

آش دوغ هم مانند ایران در تمامی نقاط آذربایجان پخته می‌شود که در تهیه‌ی آن از انواع سبزی‌ها مانند گشنیز و شوید و همچنین برنج و نخود و ماست استفاده می‌شود. بسته به آب‌وهوا، این آش هم گرم و هم سرد سرو می‌شود.

کوفته‌ی بزباش

کوفته بزباش

کوفته‌ی بزباش یکی دیگر از غذاهای محلی آذربایجان است و آن را غذای ملی خود می‌نامند.  کوفته در کنار خود سیب زمینی و نخود دارد که در مایع و سس مخصوص با زعفران و زردچوبه پخته می‌شود. این کوفته‌ها از گوشت چرخ‌کرده و برنج تهیه می‌شود و گاهی یک آلوی خشک هم داخل آن می‌گذارند. کوفته بزباش با گوجه‌فرنگی و سبزی سرو می‌شود. 

لاوانگی

لاوانگی

لاوانگی یکی از غذاهای محلی جنوب آذربایجان است و امروزه در باکو هم بسیار رایج شده است. لاوانگی به مرغ یا ماهی شکم‌پر گفته می‌شود که داخل آن را با گردو و سبزی‌های محلی پر می‌کنند. 

دوشبارا

دوشبارا

دوشبارا یکی از غذاهای محلی منطقه‌ی آذربایجان است که با خمیرهایی از پر از گوشت چرخ‌کرده و ادویه‌ تهیه می‌شود. انواع مختلفی از دوشبارا در کشورهای دیگر هم پخته می‌شود اما دوشباراهای آذربایجان بسیار کوچک است و در آب گوشت پخته می‌شود.

آبگوشت

آبگوشت

آبگوشت یکی از غذاهایی است که در شهر «شکی» (Sheki) آذربایجان پخته می‌شود. آن‌ها که میراث ایرانی خود را کاملا حفظ کرده‌اند، آبگوشت‌ها را در ظروف سفالی بار می‌گذارند و تیلیت هم درست می‌کنند. آن‌ها در آبگوشت گوشت گوسفند، نخود و سیب‌زمینی می‌ریزند و مانند آبگوشت‌های خودمان بسیار لذیذ است.

بادام بورا

بادام بورا آذربایجان

بادام بورا یکی از شیرینی‌های مخصوص آذربایجان است که بیشتر در باکو تهیه می‌شود و اشکال مختلفی دارد و با شکر، دارچین و آجیل ریز خردشده پخته می‌شود. 

شکربورا

شکربورا

شکربورا یکی از دسرهای پرطرفدار در آذربایجان است که در سراسر این کشور یافت می‌شود. این دسر، پای‌های شیرینی هستند که داخل آن‌ها را بادام، فندق، گردو و مخلوطی از شکر و عسل پر کرده‌اند. 

باقلوا

باقلوا

باقلوا هم دسر محبوبی است که از لایه‌های بسیار نازک خمیر و آجیل خردشده و عسل تهیه می‌شود. از قدیم باقلواهای آذربایجان را به شکل لوزی برش می‌دادند و در وسطش آجیل می‌گذاشتند. مردم آذربایجان بیشتر در ایام عید نوروز باقلوا درست می‌کنند.

حلوا 

حلوای آذربایجان

شهر شکی در آذربایجان خوراکی‌های بسیار خوشمزه‌ای دارد. علاوه‌بر آبگوشت معروفشان، حلوای بسیار لذیذی هم دارند که از خمیر سرخ‌شده‌ی ویفر نازک، آجیل خردشده و عسل تهیه می‌شود. این حلوا بسیار خوشمزه است و ارزش سفر به شکی را دارد.

ماهی دریای خزر و پنیر دودی

ماهی دریای خزر

در شهر قبله‌ی آذربایجان برای صبحانه از نوعی پنیر استفاده می‌کنند که طعم بسیار شور، خاص و خوشمزه‌ای دارد. ماهی‌های کوچک دریای خزر هم سرخ می‌شوند و طعم بسیار خوبی دارند.



Source link

درباره : ملی


خنداننده شو
ورزشی جشنواره ملی گردشگری

به گزارش پایگاه خبری گُلوَنی، یکی از زیباترین و جذاب‌ترین جاذبه‌های گردشگری انزلی، آکواریوم بزرگ آن است که در فاز تجاری منطقه‌ی آزاد قرار دارد.

این آکواریوم بزرگترین آکواریوم ایران است که با سرمایه‌ی ۳۰ میلیون یوروی توسط سرمایه گزار خارجی در زمینی به مساحت بیش از ده هزار متر مربع درست شده است.
تونل بزرگ این آکواریوم با طول چهل متر یکی از زیباترین قسمت‌هاست.

انواع ماهی‌ها از جمله ماهی‌های خاویاری، کوسه ماهی‌ها، مار ماهی و ماهی‌های گوشت‌خوار را می‌توانید در این آکوارم ببینید.

در قسمتی هم می‌توانید به ماهیان گوشت‌خوار و سفره ماهی‌ها غذا بدهید.

در طبقه‌ی دوم این آکواریوم می‌توانید گونه‌هایی از پرندگان مانند طوطی‌های زیبا و شانه به سر و همچنین چند نوع از خزندگان را ببینید.

همچنین امکاناتی همچون شهربازی سر پوشیده، بولینگ، سینمای چند بعدی، سوئیت‌های اقامتی و بخش تجاری و خدماتی هم در این مجموعه قرار دارد.

با دیدن این آکواریوم خاطره‌ای خوش از بودن در کنار ماهی‌ها را با خود به یادگار می‌برید.

پایان پیام

تبلیغات متنی: تور دبی – بلیط قطار – خبر فوری – کیبورد نیم فاصله – فروشگاه اینترنتی – شامپو – بلیط هواپیما – رزرو هتل

اپ جشنواره ملی گردشگری

فروشگاه اینترنتی جشنواره ملی گردشگری



Source link

درباره : ملی


در دنیای توریسم، مکان‌هایی هستند که نه به دلیل زیبایی، معماری یا تاریخ درخشان، بلکه به دلیل پیشینه‌ی ترسناک و خون‌بار خود به شهرت رسیده‌اند. این بار با مرور یک پرونده‌ی واقعی که الهام بخش ساخت فیلم «The Counjuring» بود، همراه شما هستیم.

مقاله‌های مرتبط:

گردشگری در کنار یک روی زیبا، خوش منظره و جذاب، جنبه‌ای تاریک هم دارد. جنبه‌ای که بر خلاف عاشقان آن دنیای درخشان، شیفتگانی متفاوت را به سوی خود جذب می‌کند. فیلم «احضار» یا همان «کانجورینگ»، یکی از نمونه‌های درخشان هنر هفتم در ژانر وحشت است؛ فیلمی خوش ساخت که با فاصله گرفتن از کشتارهای وحشیانه و نمایش صحنه‌های مملو از خونریزی، بیننده را با خود به قلمرویی متفاوت می‌برد. ترس‌هایی که گاه چه بسا فرد را به فریاد زدن هم وامی‌دارد. اما آنچه این فیلم را به مراتب تأثیرگذارتر کرده، الهام گرفتن آن از یک داستان واقعی است. ترسی که روزگاری بر یک خانه و ساکنانش سایه افکنده و آن‌ها را به مرز جنون رساند، حتی تصور چنین وضعیتی بسیار ترسناک است.

بی‌شک ترسی که به‌صورت واقعی و با تمام وجود حس شود، با آن ترسی که تنها با تماشای بازتابش روی پرده‌ی سینما به انسان دست می‌دهد، تفاوتی آشکار دارد. شاید به همین دلیل است که مکان‌های واقعی که شاهد چنین رویدادهایی هستند، بعدها به مرکز توجه بازدیدکنندگان تبدیل می‌شوند. به همین مناسبت بد نیست با مرور یکی از ماجراهای شگفت‌انگیز اما ترسناک، شما را به نیمه‌ی تاریک دنیای گردشگری دعوت کنیم.

گردشگری وحشت و سفر به ترسناکترین نقاط زمین

در زمستان سال ۱۹۷۰، «راجر و کارولین پرون» (Roger & Carolyn Perron) به همراه ۵ دختر خود آندره‌آ (آنی)، نانسی (Nancy)، کریستین (Christine)، سیندی (Cindy) و اپریل (April) به یک عمارت دو طبقه‌ی عجیب واقع در منطقه‌ی «هریس‌ویل» (Harrisville) «رُدآیلند» (Rhode Island) نقل مکان کردند، عمارتی که به نام «ملک آرنولد پیر» (Old Arnold Estate) نامگذاری شده بود. ظاهر این خانه‌ی اربابی نشان نمی‌داد که چه ترس و وحشتی را در دل خود پنهان کرده است، ترسی که به زودی دامن‌گیر این ساکنان جدید می‌شد.

خانواده پرون و خانه تسخیر شده شان

مدت‌ها بود که والدین به دنبال خرید خانه‌ای رویایی بودند که تا حد امکان راحتی فرزندان آن‌ها را فراهم کند. خانواده از این جابجایی راضی بودند، این خانه‌ی ۱۰ اتاق خوابه که در زمینی به وسعت ۲۰۰ جریب ساخته شده بود، فضای کافی را برای همه دختران فراهم کرده بود، از سوی دیگر چشم‌انداز این منطقه نیز زیبا و رویایی بود. به نظر می‌رسید همه چیز دست به دست هم داده تا روزهای رنگارنگ و پرنشاطی در انتظار خانواده‌ی پِرون باشد، اما این تنها یک تصوّر اشتباه بود. این رویا خیلی زود به کابوس بدل شد.

ملک تسخیر شده خانواده پرون

پرون‌ها از همان اولین ساعات ورود به خانه حس می‌کردند چیزی ناخوشایند خانه‌ی دوست‌داشتنی آن‌ها را تحت تأثیر خود قرار داده است. شاید این مسئله به تاریخچه‌ی این خانه باز می‌گشت. این ملک نخستین بار در سال ۱۶۸۰ بنا نهاده شده بود. هشت نسل از یک خانواده در این عمارت متولد شده، زندگی کرده و در نهایت جان سپرده بودند، مرگ و میری که همیشه هم طبیعی نبود. به‌عنوان مثال خانم «جان آرنولد» در سن ۹۳ سالگی خود را در اصطبل خانه دار زده بود. همچنین چندین مورد دیگر خودکشی به وسیله‌ی سم یا دار زدن نیز در طی این سال‌ها گزارش شده بود. به این آمار باید قتل یک کودک ۱۱ ساله به نام «پرودنس آرنولد» توسط یک کارگر مزرعه و البته پیدا شدن اجساد ۴ مرد را اضافه کرد که به شکلی اسرارآمیز منجمد شده بودند. شاید به همین دلیل بود که فروشنده‌ی خانه به راجر توصیه کرد در تمام طول شب، چراغ‌ها را روشن بگذارد.

خانه جن زده

تقریبا تمام اعضای این خانواده به اشکال مختلف حوادث ماورایی را تجربه کردند، اما در این میان، مادر خانواده بیش از دیگران در مرکز توجه ارواح قرار داشت. او یکی از اولین تجربیات خود را این گونه بیان می‌کند: یک بار با یک زن ملبس به لباس خاکستری مواجه شده که سرش گویی از یک سو آویزان بود و با صدایی ناخوشایند خطاب به او گفت:

 برو بیرون، من شما را با مرگ و تاریکی از این خانه بیرون می‌رانم.

بتشیبا در فیلم کانجورینگ

بتشیبا در فیلم کانجورینگ

روزها یکی پس از دیگری با حوادثی عجیب و غیر قابل توضیح سپری می‌شد. تختخواب‌ها تکان می‌خوردند، اسباب و وسایل منزل یا از این گوشه و به آن گوشه سر می‌خوردند یا در هوا معلق بودند. شب هنگام سر و صداهایی عجیبی در خانه به گوش می‌رسید. گوشی تلفن در هوا معلق بود گویی دستی آن را نگه داشته است، اما با ورود افراد به اتاق، گوشی ناگهان محکم به روی تلفن کوبیده می‌شد. صندلی‌ها با ورود مهمانان ناپیدا جابجا شده و تابلوهای آویزان از دیوارها سقوط می‌کردند. پرون‌ها حتی ادعا می‌کردند یک بار یک دیوار به‌طور کامل محو شده و از آن چیزی باقی نمانده بود.

این بخشی از دردسرهای سکونت در این عمارت بود، اما شاید در مقابل اتفاقات پیش رو، بخشی ناچیز به شمار می‌آمد. چهره‌ی ترس به زودی بیش از پیش خود را به خانواده نشان داد. در ورودی منزل نیمه شب باز می‌شد و سپس با صدایی بلند بسته می‌شد. بعضی از درها تکان می‌خوردند و بعضی قفل می‌شدند، یک بار گویی نیرویی کل خانه را می‌لرزاند. روح پسربچه‌ای چهار ساله هر شب در خانه پرسه می‌زد و مادرش را صدا می‌کرد: «ماما مااااما». نیمه شب‌ها کسی به دخترها لگد می‌زد یا موهای آن‌ها را می‌کشید. حتی روح کودکی به «سیندی» گفته بود که اجساد هشت سرباز در دیوار خانه‌ی آن‌ها مدفون شده است، اما بدترین قسمت ماجرا زمانی فرا رسید که یک روح خبیث، کارولین را هدف قرار داده و شروع به شکنجه، آزار و اذیت او کرد.

فیلم کانجورینگ

نام این زن «بتشیبا تایر» (Bathsheba Thayer) بود. او در سال ۱۸۱۲ در رُدآیلند متولد شد و تمام عمرش را به همراه همسرش «جادسون شرمن» (Judson Sherman) در حومه‌ی «هریس‌ویل» سپری کرد. گفته می‌شد او صاحب چهار فرزند شد که سه تای آن‌ها در همان اوان کودکی جان سپردند. اگرچه در آن زمان آمار مرگ و میر کودکان بالا بود، اما مرگ فرزندان، بتشیبا را در مرکز سؤظن قرار داد. به‌خصوص به دلیل زخم‌های مرموزی که روی سر کودکان دیده شد، گویی کسی با یک وسیله‌ی تیز سوزن مانند، جمجمه آن‌ها را سوراخ کرده بود. مردم فکر می‌کردند که دلیل این اتفاقات شوم، دست داشتن او در جادوی سیاه و شیطان‌پرستی است. بعدها گفته شد که او حتی نوه‌اش را هم در همین راه قربانی کرده است.

دادگاهی برای او تشکیل شد ولی به دلیل کمبود ادلّه‌ی لازم، رأی به بی‌گناهی او داده شد. «بتشیبا» شاید از نظر قانونی بی‌گناه بود، ولی این امر ذهنیتی که مردم از او داشتند را تغییر نداد. به ویژه که در آن زمان گفته می‌شد او خدمتکاران را به دلیل خطاهای جزئی مورد آزار و شکنجه قرار داده و به آن‌ها گرسنگی می‌دهد. در نهایت او در ۲۵ ماه می ۱۸۸۵ با حلق آویز کردن خود از درختی در پشت اصطبل به زندگیش خاتمه داد. پزشک قانونی که او را معاینه کرد، گفت تا به حال چنین چیزی ندیده است. بدن لاغر بتشیبا به گونه‌ای خشک شده که گویی از سنگ ساخته شده بود. اکنون به نظر می‌رسید روح بتشیبای عصبانی این خانه را تسخیر کرده است.

سنگ واقعی قبر بتشیبا، جادوگر فیلم کانجورینگ

سنگ واقعی قبر بتشیبا، جادوگر فیلم کانجورینگ

در ابتدا روح از فشارهای فیزیکی برای مجبور کردن کارولین به ترک خانه استفاده کرد، او را نیشگون گرفته یا به‌صورت‌اش سیلی می‌زد. اما رفته رفته این شکنجه ابعاد بدتری به خود گرفت. روح بعدا کارولین را با آتش مورد حمله قرار داد و حتی آن گونه که کارولین توصیف می‌کند، او را با چیزی شبیه به سوزن  زخمی می‌کرد. او می‌گوید یک بار که روی کاناپه دراز کشیده بود، حس کرده که چیزی سوزن‌مانند به پایش فرو رفته است، وقتی به پایش نگاه کرده حفره‌ای خون‌آلود مشاهده کرده که گویی با سوزن خیاطی سوراخ شده است. اما ظاهرا کارولین و خانواده‌اش قصد ترک خانه را نداشتند. اینجا بود که روح ناراضی تصمیم گرفت این بار کارولین را از درون مورد هجوم قرار دهد. این حمله‌ها دیگر بیش از تاب و توان کارولین بود، به‌طوری که خانواده حس کردند کارولین تسخیر شده است، برای همین دست کمک به سوی دو محقق عالم ارواح دراز کردند و اینجا بود که بالاخره زوج معروف «وارِن» وارد ماجرا شدند.

اد و لورن وارن، محققان عالم ماورالطبیعه

«لورن و اد وارن» (Lorraine & Ed Warren) محققان دنیای ماورالطبیعه‌ای بودند که به دلیل تحقیقات‌شان پیرامون مسئله‌ی «عمارت اِمیتی ویل» و همچنین «عروسک تسخیر شده‌ی آنابل» شهرتی قابل توجه داشتند. به محض ورود به خانه‌ی پرون، لورن نیروی تاریکی را از وجود کارولین حس کرد. به نظر می‌رسید روح بتشیبای عصبانی این خانه و به‌خصوص یکی از ساکنانش را تسخیر کرده است. اما پیش از خانواده‌ی پرون، دیگرانی هم در این خانه سکونت داشتند، پس چرا بتشیبا چنین رفتاری را با این خانواده در پیش گرفته بود؟

اد و لورن وارن

یکی از اولین فرضیات به محلی نبودن این خانواده می‌پردازد؛ آن‌ها در اینجا غریبه بودند و همچنین باورهای مذهبی دیگر مسئله‌ی مورد اشاره بود. در آن زمان به نظر می‌رسید ایمان خانواده‌ی پرون چند مستحکم نیست.

لورن وارن می‌گوید:

ایمان، حافظ شما است. من به خدا باور دارم و همین ایمان به من کمک می‌کند. خدا از من حمایت کرده و مرا در انجام مسئولیت‌هایم یاری می‌کند. در آن زمان خانواده‌ی پرون فاقد چنین باوری بود و این چیز خطرناکی است.

خانه تسخیر شده پرون

در تلاش برای رهایی خانواده از این طلسم و تسخیر، وارن‌ها سعی کردند با روش‌های مخصوص، خانه را از ارواح پاک‌سازی کنند. اما البته در جریان این کار آن‌ها متوجه حقایق جالب دیگری نیز شدند. اینکه بتشیبا تنها روح ساکن این عمارت نیست. ارواح درگذشتگان، مدام در این خانه در جنب و جوش بوده و بعضی از آن‌ها هم ظاهرا بی‌آزار و حتی مهربان بودند. به‌عنوان مثال روحی بود که بوی رایحه گل می‌داد، روح دیگری هر شب دخترها را برای شب بخیر می‌بوسید. مرد ریزه و میزه و بامزه‌ای هم بود که دوست داشت یکجا نشسته و بازی بچه‌ها را تماشا کند و گاهی دستی نامرئی ماشین‌های اسباب بازی را هل می‌داد. حتی یک روح عاشق نظافت و تمیزی نیز در منزل زندگی می‌کرد. پرون‌ها اشاره می‌کردند گاهی با شنیدن سروصدا به آشپزخانه رفته و می‌دیدند که جارو به گوشه و کنار آشپزخانه حرکت کرده و حتی یک کپّه آشغال در وسط آشپزخانه روی هم انباشه و در انتظار دور ریخته شدن است.

ملک تسخیر شده پرون

اد و لورن وارن

اما این ارواح آن چیزی نبودند که کارولین را از درون و بیرون مورد شکنجه قرار داده بود. تحمل این شکنجه‌ها دیگر خارج از تحمل کارولین بود. لورن‌ها به این نتیجه رسیدند که شاید جن‌گیری تنها راه نجات کارولین باشد. آن‌ها برای انجام چنین کاری نیازمند اجازه‌ی مخصوص از واتیکان بودند، اما کارولین فرصت چندانی نداشت.

آندره‌آ پرون

آندره‌آ، دختر بزرگ پرون‌ها، در مورد شب جن‌گیری مادرش چنین می‌گوید:

آن شب یکی از بدترین شب‌های زندگیم بود، تصور می‌کردم که مادرم زیر این فشار و ترس شدید می‌میرد. او با صدایی عجیب که پیش از این هرگز نشنیده بودیم صحبت می‌کرد. نیرویی شدید که به نظر من متعلق به این جهان نبود او را به فاصله ۲۰ فوت و به اتاق دیگر پرتاب کرد.

جن گیری

جن گیری

ماجرای ترس و وحشت حاکم بر این خانه در سال ۲۰۱۳ و در قالب فیلم ترسناک (The Counjuring) روانه‌ی پرده‌ی نقره‌ای سینما شد. لورن وارن خود در مقام مشاور به کارگردان «جمیز وان» (James wan) کمک کرد. این فیلم به گوشه‌ای از آن چیزی می‌پردازد که کارولین پرون در آن دوران متحمل شد.

فیلم ترسناک کانجورینگ یا احضار

فیلم ترسناک کانجورینگ یا احضار

اما پایان ماجرای واقعی خانواده‌ی پرون چیز دیگری است. برخلاف آن چیزی که در فیلم شاهد آن هستیم، زوج وارن موفق به حل کامل مسئله‌ی خانواده‌ی پرون نشد. در ابتدا به نظر می‌رسید همه چیز رو به بهبود است، اما خیلی زود اوضاع حتی از قبل هم بدتر شد. در حقیقت این گونه که به نظر می‌رسد، محققان فعالیت‌های فراواقعی به جای حل مشکل، ظاهرا تنها بر خشم نیروهای تاریکی افزوده بودند. پرون‌ها به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی آن زمان، ناگزیر همچنان در این خانه زندگی کردند و سال‌های ترسناکی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتند. سرانجام در سال ۱۹۸۰ خانواده بالاخره موفق به فروش املاک شد و از بند این هراس هر روزه رهایی یافت.

خانه تسخیر شده پرون

پرون‌ها به جرجیا نقل مکان کرند، جایی که به حد کافی از تاریکی حاکم بر «عمارت آرنولد پیر» فاصله داشت. هر چند بر اساس گزارش‌های موجود، نیروهای ماورایی آن‌ها را حتی تا جنوب نیز تعقیب کردند، ولی ظاهرا از شدت و قدرت آن‌ها به حد قابل توجهی کاسته شده بود.

آندره‌آ (Andrea)، تجربیات خود را در قالب یک مجموعه کتاب سه جلدی به نام «خانه‌ی تاریکی‌ها، خانه‌ی نور» (House of Darkness House of Light) منتشر کرد که به نوعی روزشمار زندگی خانواده‌ی پرون در این خانه و شرح مصائبی است که در آن سال‌ها بر آن‌ها رفته است.

کتابی نوشته دختر بزرگ پرون در مورد خانه تسخیر شده پرون

به گفته‌ی او ساکنان بعدی خانه نیز از این وضعیت در عذاب بودند. مردی که خانه را خریداری کرد، یک روز بدون هیچ دلیلی و بدون برداشتن هیچ کدام از اسباب و اثاثیه، فریاد زنان منزل را ترک کرده بود. مالک فعلی خانه «نورما ساتکلیف» (Norma Sutcliffe) است که در سال ۱۹۸۳ این خانه را خریداری کرد و به همراه همسرش «گری» (Gerry) در آن سکونت دارد. این خانواده و بازدیدکنندگان این عمارت عجیب، هنوز هم از فعالیت‌هایی ماورایی آن خبر می‌دهند. از درهایی که باز و بسته می‌شوند، مه‌ای که گاهی خانه را فرا می‌گیرد، صدای قدم زدن افراد ناپیدا، لرزش اسباب و اثاثیه و البته روح زنی مسن که ساکت و آرام و شناور در فضا، این سو و آن سو می‌رود. اما به هر حال اوضاع به اندازه‌ی زمان سکونت خانواده‌ی پرون وخیم و غیر قابل تحمل نیست.

فیلم کانجورینگ یا احضار

فیلم کانجورینگ یا احضار

فیلم کانجورینگ یا احضار

فیلم کانجورینگ یا احضار

خانواده پرون

اما ثبت این رویدادها و واقعیت داشتن دست کم برخی از آن‌ها، سبب شده این خانه همچنان مورد توجه عموم قرار داشته باشد. شهرت این فیلم نیز نقشی مهم در این محبوبیت داشته است.

نظر شما چیست؟ اگر شانس بازدید از این خانه و اقامتی یک شبه در آن را داشتید، این پیشنهاد را می‌پذیرفتید یا تنها به تماشای اتفاقات آن روی پرده‌ی سینما اکتفا کرده و از راه دور به قلب ترس و هیجان می‌رفتید؟

امیدوارم از مطالعه‌ی این ماجرا و همراهی با ما لذت برده باشید. فراموش نکنید نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جشنواره ملی گردشگری در میان بگذارید.



Source link

درباره : ملی


خنداننده شو
ورزشی جشنواره ملی گردشگری

پایگاه خبری گُلوَنی، محمد پورخداداد: ۲۱ سپتامبر روز جهانی آلزایمر است و این بیماری تاکنون بی‌درمان جمعیت بالایی را در سراسر جهان مبتلا کرده است.

اما این بیماری در ایران جلوه‌های دیگری دارد که در کمتر کشوری قابل مشاهده است. آلزایمر در ایران شاخه‌های زیادی دارد که به مهم‌ترین آنها می‌پردازیم:

آلزایمر دولتی

این نوع آلزایمر در دولت‌هایی که هر ۴سال یکبار روی کار می‌آیند بروز می‌کند. به طوری که فقط با گذشت یک ماه از اتمام انتخابات، همه وعده‌های داده شده به کلی از ذهن بیمار مورد نظر که حالا برای خود وزیر و وکیل و حتی بالاتر شده است، پاک می‌شود. هرچه به او یادآوری می‌کنند که برادرجان خود شما با مشت‌های گره زده این وعده‌ها را فریاد می‌زدی و همه آنها ثبت شده است و همه دیده‌اند، بیمار تکذیب می‌کند.

یکی از بزرگترین علل این بیماری افزایش سن است. نمونه کاملا به روزش همین دولت فعلی و قبلی است که لقب پیرترین دولت تاریخ را به خود اختصاص داده است. پس احتمال اینکه سن اعضای این دولت در فراموشی آنها تاثیرگذار باشد فراوان است و نباید زیاد به آنها فشار آورد.

البته خود دولت هم از ابتدا همه را برای این بیماری خود آماده کرده بود. همان روزی که رنگ بنفش را برای تبلیغات انتخاباتی خود برگزید باید می‌فهمیدیم که با یک دولت فراموش‌کار و آلزایمری روبه‌رو هستیم. حتما می‌دانید که نماد آلزایمر در جهان، یک روبان به رنگ بنفش است.

مدت آلزایمر دولتی کوتاه است و پس از مدت ۴ تا ۸ سال برطرف می‌شود. البته عواقب آن ممکن است بسیار بالا باشد و طول درمان آن امکان دارد به قرن‌ها بکشد.

آلزایمر ملی

خطرناک‌ترین نوع آلزایمر در کشور ما آلزایمر ملی است که تقریبا اکثریت مردم به آن مبتلا شده‌اند. حتی از نوع نخست هم خطرناک‌تر است.

یکی از نشانه‌های آن انتخابات است. فرد بیمار از زمین و زمان ناراضی است و روزی صدبار به خود لعنت می‌فرستد که چرا چنین افرادی را برای اداره امور انتخاب کرده است ولی همین که بوی انتخابات به مشامش می‌رسد، بیماری فراموشی‌اش عود می‌کند و دست‌افشان و پایکوبان و بدون تحقیق چند نفر را که دارای سابقه طولانی آلزایمر از نوع اول هستند را برمی‌گزیند و این دور باطل ادامه پیدا می کند.

این نوع بیماری بسیار از نوع نخست آن خطرناک‌تر است چون نوع اول در نهایت بیمار را تا لبه پرتگاه پیش می‌برد و بس. ولی آلزایمر ملی اگر شدت پیدا کند و راه چاره‌ای برای آن پیدا نشود، موجب سقوط و مرگ بیمار می‌شود.

پایان پیام

تبلیغات متنی: تور دبی – بلیط قطار – خبر فوری – کیبورد نیم فاصله – فروشگاه اینترنتی – شامپو – بلیط هواپیما – رزرو هتل

اپ جشنواره ملی گردشگری

فروشگاه اینترنتی جشنواره ملی گردشگری



Source link

درباره : ملی


کانادا بر خلاف اینکه اقلیم سردی دارد، از طبیعت بسیار جذابی برخوردار بوده که در چهار سال فصل شما را حیرت‌زده می‌کند.

مقاله‌های مرتبط:

بسیاری از افراد تصور می‌کنند کانادا به دلیل نزدیکی با قطب شمال و هوای فوق‌العاده سردی که دارد، طبیعت چندان جذابی ندارد و زیبایی طبیعت آن به مناظر زیبایی که برف خلق می‌کند و شفق‌های قطبی محدود می‌شود؛ اما این تصور کاملا اشتباه است و طبیعت حتی در کشور سردی مثل کانادا در فصول مختلف چهره متفاوتی به خود می‌گیرد.

طبیعت کانادا

طبیعت کانادا به معنای واقعی کلمه شگفت‌انگیز است؛ چرا که مجموعه بی‌نظیری از زیبایی‌های طبیعی را در خود جای داده است؛ از مناظر خارق‌العاده زمستانی و جشنواره‌ای باشکوه از رنگ‌ها در پاییز گرفته تا دریاچه‌هایی با آب زلال و فیروزه‌ای در دل رشته کوه‌ها، دره‌ها و جنگل‌های انبوه که در صدر لیست زیباترین جنگل‌های جهان قرار دارند. به جرات می‌توان گفت کانادا بهشتی کم‌نظیر در همسایگی قطب شمال بوده و مکانی رویایی برای عکاسان و مستندسازان طبیعت است؛ چرا که کمتر کشوری در این کره خاکی یافت می‌شود که در آن جنگل‌های سبز و برف با یکدیگر همنشین باشند.

طبیعت کاندا

در ادامه شما را به تماشای ویدیوی تایم لپس از طبیعت کانادا دعوت می‌کنیم که قطعا شما را شگفت‌زده می‌کند.

دانلود ویدیو



Source link

درباره : ملی
صفحات سایت